تبليغاتX
روزهایی شاید تازه
همیشه خود آغاز و دوباره شروع کردن سخت تر از  ادامه دادن کار هاست!  خصوصا وقتی که  باید ی در کار احساس  می شود. چه از نوع درونی یا بیرونی! مدت هاست که به نوشتن فکر می کنم و به نوشته ها!  خیلی وقت است دلم می خواهد برگردم و چیزی بنویسم! ...
خوب یادم می آید آن احساس باید و انگیزه ای که وبلاگ بادیه را ساخت (حدودا 3 سال پیش). و اتفاق  ها ی عجیب و اتفاق عجیب تر که در  گذر این نوشتن ها رخ داد ... و  بعدها که ریشه های همان حس، وب نویسی و بیشتر خود  نوشتن را تا مدت ها از کار انداخت و سکوتی سنگین را به روزهایم آورد .....
....
و از آنجایی که بعضی احوالات خاص آدم ها در  حوزه زمان اساسا  حل نشدنی است ، ناچار به دنیایی پناه بردم فارغ از شرایط موجود و  دنبال تبدیلی یا نگاشتی گشتم حقیقی، که  ایام را سامان  دهد و  قضاوت را  آسان تر ! ...
....
و حالا که زمان زیادی گذشته است باز هم، همان حس های قدیمی است دلیل برگشتن و از نو نوشتن!  فقط شکل و نوع جدیدی به خودش گرفته و روزهایی ساخته است. روزهایی شاید تازه ...

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل                       که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:57  توسط بادیه  |